خرید بک لینک
کمی آهسته تر دنیا به شلاق تو در بندمدگر هرگز به روی تو دمی حتی نمی خندم به حدم میزنی اما به جرمی که نمیدانم به حکم تلخ تقدیرت گرفتار شب تارمببار باران ز ابر چشم که این دریای بی زورق به مشت موج میکوبد به روی ساحل غیرتچه خالی گشتم از بودن در این دنیای پوشالیمنم زندانی و انگار تو زندانبان پنهانی + نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱:۱۲ ق.ظ توسط پرنده تنها  | 

برچسب: نویسنده: نرگس فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:20

یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستمشبزنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دورآیینهای رو به توام ، اما کنارت نیستم دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیستاصلا منی در کار نیست ، امن ام حصارت نیستم. + نوشته شده در سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰ ساعت ۹:۵۷ ق.ظ توسط پرنده تنها  | 

برچسب: نویسنده: نرگس فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:20

هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید.شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق…هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح. با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود.گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!برخی ما را سر کار می گذارند، برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد…برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند…گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند.و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز

برچسب: نویسنده: نرگس فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:20

صفحه بندی